نم باران ز بستان گرد رفته است
طبیعت را گلی از گل شکفته است
در این شعر، شاعر به زیباییهای طبیعت در فصل بهار اشاره میکند و از احساسات و دلنگرانیها و عشق بلبل صحبت میکند. او میگوید که با وجود زیباییهای بهار و تعابیر آزادی، دل مرغکان گرفته است. شاعر همچنین از عشق و آزادی به عنوان مفاهیم مهم یاد میکند و به انتقاد از نگرشهای جامعه به این مسائل میپردازد، به طوری که گویی مردم هنوز در خواب هستند و نمیتوانند از آزادی واقعی بهرهمند شوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نم باران ز بستان گرد رفته است
طبیعت را گلی از گل شکفته است
نسیم آزاد میآید به بستان
چرا پس مرغکان را دل گرفته است
عجب شوری بپاکردست بلبل
ندانم عشق در گوشش چه گفته است
به ما جز عشق و آزادی مده پند
که عاشق حرفمردم کم شنفته است
بهارا بیش ازبن درگوش ملت
مزن گلبانگ آزادی که خفته است