وحشت راه دراز از نظر کوته ماست
رخ متاب ای دل ازین ره که خدا همراه ماست
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و مضامین فلسفی میپردازد. او به وحشت و رنجی که در مسیر زندگی وجود دارد اشاره میکند، اما به دل دلدارش توصیه میکند که نگران نباشد، زیرا خدا همیشه همراه آنها است. شاعر همچنین از کمبود خبر و شایعات در دنیای ظاهری میگوید و بر اهمیت وجود عشق تأکید میکند که در دلها و خلوتها وجود دارد. وی به تمایز میان خود و دیگران اشاره کرده و میگوید که آنها مانند آب روان و جگرگوشه کوه هستند، که در هر مکان سبزتر، آرامش را مییابند. نهایتاً، شاعر از بهار میخواهد که مشغول کار و گشایش دلها شود، چون خداوند خود کارگشای دلهای اگاه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
وحشت راه دراز از نظر کوته ماست
رخ متاب ای دل ازین ره که خدا همراه ماست
نیست اصلا خبری در سر بازار وجود
ور همانا خبری هست به خلوتگه ماست
جز تو ای عشق! اگر ما در دیگر زدهایم
جرم بر عقل به هر در زدهٔ گمره ماست
گر چهی کند رفیقی به ره ما چه زیان
زان که ما آب روانیم و ره ما چه ماست
ما جگر گوشهٔ کوهیم و پسرخواندهٔ ابر
هر کجا سبزتر آن مزرعه گردشگه ماست
شیر را عار ز زندان نبود وین رفتار
بیسبب مایهٔ فخر عدوی روبه ماست
ای بهار از دگران کارگشایی مطلب
که خدا کارگشای دل کارآگه ماست