حشمت محتشمان مایهٔ مرگ فقراست
داد ازین رسم فرومایه که در شهر شماست
این شعر از حشمت محتشمان انتقاد میکند و به وضعیت دشوار فقرا در جامعه اشاره دارد. شاعر با حیرت میپرسد که چرا در این شهر، به خصوص در زندگی محتشمان، فقر و بیعدالتی اینقدر مشهود است. او به درد و رنج یتیمان و مسکینها اشاره میکند و از اینکه وزرا و کسانی که در قدرتاند، به مشکلات مردم بیتوجهاند، ابراز نارضایتی میکند. در نهایت، او به بیفایده بودن نصیحت و راهکارهای ناپایدار اشاره میکند که برای کسانی که در حال مرگاند، ارزشی ندارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حشمت محتشمان مایهٔ مرگ فقراست
داد ازین رسم فرومایه که در شهر شماست
یا رب این شهر چه شهر ست و چه خلقند این خلق
که به هر رهگذری نعش غریبی پیداست
میشنیدم سحری طفل یتیمی می گفت:
هر بلایی که به ما میرسد از این وزراست
خانهٔ «محتشم» آباد که از همت او
شیون و غلغله در خانهٔ مسکین و گداست
از خدایش به حقیقت نرسد برگ مراد
آنکه فارغ ز غم ومحنت مخلوق خداست
نوشداروی نصیحت چه دهد سود بهار
به مریضی که به هر قاعده محکوم فناست