غزلیات

شمارهٔ ۱۵

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

همین نه از ستم چرخ شهر آمل سوخت

کهاز عطش بهری امسال سبزه و گل سوخت

۲

بجای شمع برافروخت در چمن گل سرخ

بجای شهپر پروانه بال بلبل سوخت

۳

به باغ‌، بید معلق ز تشنگی چون شمع

گرفت لرزه و از پای تا به کاکل سوخت

۴

تو ای سحاب کرم قطره‌ای فشان بر خاک

که چهر لاله سیه گشت و زلف سنبل سوخت

۵

ز حال خلق تغافل بس است ای وزرا

که خانمان ضعیفان ازین تغافل سوخت

۶

به کار ملک تعلل بس است ای امرا

که شهر دلکش آمل ازین تعلل سوخت

۷

به داغ هیچ عزیزی خدا نسوزاند

هرآن دلی که بر احوال شهر آملسوخت

۸

بهار گفت توکل به حق کنید دریغ

کهبرق غفلتما خرمنتوکلسوخت

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار