غزلیات

شمارهٔ ۱۱

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بگرد ای جوهر سیال در مغز بهار امشب

سرت گردمنجاتم ده ز دست روزگار امشب

۲

بر یاران ترش‌روی آمدم زین تلخ‌کامی‌ها

ز مستی خندهٔ شیرین به رویم برگمار امشب

۳

ز سوز تب نمی‌نالم طبیبا دردسر کم کن

مرا بگذار با اندیشهٔ یار و دیار امشب

۴

هزاران زخم کاری دارم اندر دل ولی هر دم

ز یک زخم جگر ترساندم بیماردار امشب

۵

گرم خوناز جگر بیرون زند نبود عجب زیرا

کهاز خونلببهلب گشتهاستاینقلبفگار امشب

۶

فنای سینه‌ر‌یشان گرمی ناب است ای ساقی

بده جامی و برهانم ز رنج انتظار امشب

۷

شبهجرانماز جانسیر کرد آنزلفپرخم کو

که در دامانش آویزم به قصد انتحار امشب

۸

مدهدارویخوابایغافلاز شبزنده‌داری‌ها

خوشم با آه آتشناک و چشم اشکبار امشب

۹

اگر نالد «‌بهار» از زخم دل نالد، نه زخم سل

پرستارانچهمی‌خواهید ازینبیمار زار امشب

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار