جز روی تو کافروخته گردد ز می ناب
آتش که شنیده است که روشن شود از آب
در این شعر، شاعر از زیبایی و جاذبه معشوق خود صحبت میکند و با توصیفهای شاعرانه، عشق و احساساتش را بیان میکند. او به تمایز معشوقش از سایرین اشاره میکند و به زیبایی چهره و چشمانش میپردازد. شاعر همچنین از احساس اندوه و تنهایی در شبها یاد میکند و به نوعی فرموده میشود که عشقش به مانند یک درخت جوانهزده است. همچنین نگرانیهایی درباره زوال عشق و تأثیرات زمان بر زیبایی و احساسات دارد. در نهایت، شاعر به پیچیدگیهای عشق و چالشهای آن اشاره میکند و از علاقمندی خود به معشوق سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جز روی تو کافروخته گردد ز می ناب
آتش که شنیده است که روشن شود از آب
شنگرف دو رخسار تو آمیخته با سیم
سیم تو ز دو دیدهام انگیخته سیماب
سیماب اگرم بارد به رخ عجبی نیست
سیماب روان شیفته باشد به زر ناب
دو چشم و جبین تو در آن زلف چه باشد؟
دو نرگس نو ساخته اندر شب مهتاب
گربوسه به من بخشی دانی به چه ماند؟
مرغی که گه کشتن، قاتل دهدش آب
ز اندوه شبانگاهی خود با تو چه گویم
شب خفته چه داند اثر دیده ی بیخواب
در دامنت آویزم تا مردم گویند
آوبخته بر سرو یکی شاخک لبلاب
تا خط ندمیده است رفیقان را دلجوی
تا نقدی باقی است فقیران را دریاب
بیم است که خط جوش زند گرد عذارت
و اندیشهٔ او نیش زند بر دل اصحاب
عناب لبت بیمزه گردد ز خط سبز
اینست، بلی خاصیت سبزهٔ عناب