یا که به راه آرم این صید دل رمیده را
یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را
این شعر به شکلی عاشقانه و عاطفی، احساسات و تمنای شاعر را نسبت به معشوق توصیف میکند. شاعر در میان فراق و دل تنگی، ندا میدهد که یا باید معشوق را به خود نزدیک کند و دلش را آرام سازد، یا جانش را فدای او کند. او از قیمتی برای لبان معشوق صحبت میکند و به کمال و زیبایی معشوق اشاره دارد. این شعر همچنین اشاره به درد و رنج عشق و جدایی دارد و نشاندهندهی تمایل شاعر به فداکاری برای معشوق است. در نهایت، شاعر با ابراز احساسات عمیق خود، longing و آرزوهایش را در قالب تصاویر زیبای ادبی بازگو میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یا که به راه آرم این صید دل رمیده را
یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را
یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن
یا به تو واگذارم این جسم به خون طپیده را
یا که غبار پات را نور دو دیده میکنم
یا به دو دیده مینهم پای تو نور دیده را
یا به مکیدن لبی جان به بها طلب مکن
یا بستان و بازده لعل لب مکیده را
کودک اشگ من شود خاکنشین ز ناز تو
خاکنشین چرا کنی کودک ناز دیده را
چهره به زر کشیدهام بهر تو زر خریدهام
خواجه به هیچکس مده بندهٔ زر خریده را
گر ز نظر نهان شوم چون تو به ره گذر کنی
کی ز نظر نهان کنم اشگ به ره چکیده را
بانوی مصر اگر کند صورت عشق را نهان
یوسف خسته چون کند پیرهن دریده را
گر دو جهان هوس بود بیتو چه دسترس بود
باغ ارم قفس بود طایر پر بریده را
جز دل و جان چه آورم بر سر ره چو بنگرم
ترک کمین گشاده و شوخ کمان کشیده را
بلعجبی شنیدهام، چیز ندیده دیدهام
اینکه فروغ دیدهام دیده کند ندیده را
خیز بهار خونجگر جانب بوستان گذر
تا ز هزار بشنوی قصهٔ ناشنیده را