سیل خونآلود اشکم بیخبر گیرد تو را
خون مردم، آخر ای بیدادگر، گیرد تو را
این شعر به توصیف احساس عمیق عاشق و نگرانی او از عواقب ستم و بیعدالتی میپردازد. شاعر به معشوق هشدار میدهد که سیل اشک و خون مردم به او خواهد رسید و اشاره میکند که نفرت مردم نسبت به ستمگران میتواند به مانند درندهای او را تعقیب کند. همچنین به اهمیت همدلی با ضعیفان و خون بیگناهان اشاره میکند و تاکید میکند که در زمان عاشقانه، رنج و غم تنهایی میتواند به او آسیب برساند. در نهایت، شاعر به تقدیر و inevitability بهار عشق اشاره میکند که همه جا احساس میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سیل خونآلود اشکم بیخبر گیرد تو را
خون مردم، آخر ای بیدادگر، گیرد تو را
ای شکرلب، آب چشمم نیک دریابد تو را
وی قصبپوش آتش دل زود درگیرد تو را
ور گریزی زین دو طوفان چون پری بر آسمان
بر فراز آسمان آه سحر گیرد تو را
باخبر کردم تو را خون ضعیفان را مریز
زان که خون بیگناهان بیخبر گیرد تو را
نفرت مردم به مانند سگ درنده است
گر تو از پیشش گریزی زودتر گیرد تو را
کن حذر زان دم که دست عاشق دلمردهای
همچو قاتل در میان رهگذر گیرد تو را
ای خدنگ غمزهٔ جانان ز تنهایی منال
مرغ دل چون جوجه زیر بال و پر گیرد تو را
خاک زیر و رو ندارد پیش عزم عاشقان
هر کجا باشد بهار آخر به بر گیرد تو را