دوست میدارم من این نوروز فرخفال را
تاکنم نو بر جبین خوبرویان سال را
این شعر درباره عشق، شادی و امید در نوروز است. شاعر نوروز را زمان خوبی میداند که با فال و نیک بختی میتوان آن را سپری کرد. او به عاشقان توصیه میکند که از صبحگاهان غافل نشوند و با آگاهی از عشق و زیباییها زندگی کنند. همچنین به اهمیت وفا و مهر در عشق اشاره میکند و میگوید که زندگی به تنهایی بدون عشق معنایی ندارد. شاعر به نابرابریها و ظلمهای اجتماعی نیز with انتقاد میکند و آزادی را با ارزش میداند، هر چند که در برخی موقعیتها به نظر میرسد کمرنگ شده است. در نهایت، او تأکید میکند که باید به حال و آینده امیدوار بود و از هر لحظه زندگی بهره برد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دوست میدارم من این نوروز فرخفال را
تاکنم نو بر جبین خوبرویان سال را
خواهی ار با فال میمون بگذرد روز تو خوش
برگشا هر صبحدم از دفترگل فال را
عاشقا ز آه سحر غافل مشو کاین ابر فیض
آبیاری مینمایدگلشن آمال را
خواهی ار با کس درآمیزی به رنگ او درآی
بین چسان همرنگ گل پروانه دارد بال را
عاشق از خوبان وفا و مهر خواهد، ورنه هست
آب و رنگ حسن صوری، پردهٔ تمثال را
آن سر زلف سیه چیدی و از دامان خویش
دست کوته ساختی مشتی پریشانحال را
دولتی کافغان کنند از جور او خرد و بزرگ
بر خلایق چون دهد اعلان استقلال را
سفله از فرط دنائت ایمن است از حادثات
هیچ مؤمن خون نریزد اشتر جلّال را
از رقیب خرد ای دل در جهان غافل مباش
موش ویران مینماید دکهٔ بقال را
گرچهآزادی زبون شد لیک جای شکر هست
کاین روش بشکست بازار هو و جنجال را
بر وطن مگری که در نزدکرامالکاتبین
بهر هر قومی کتابی هست مر آجال را
شدگذشتههیچو امروز استهمدر حکمهیچ
حال و ماضی رفته دان حاضر شو استقبال را