قصاید

شمارهٔ ۲۷۳ - به شکرانهٔ بازوی قوی

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

برخیز ساقیا بده آن جام خسروی

تا درکشم به یاد شهنشاه پهلوی

۲

شاها به شوکت تو زیانی نمی‌رسد

گر یک نصیحت از من درویشبشنوی

۳

بنشین درون قلب رعیت کهاین مکان

ایمن‌تر است و نغزتر از بزم خسروی

۴

از ما متاب رخ که جوانان نامدار

خوش داشتند صحبت پیران منزوی

۵

اکرام کن به مردم افتاده ضعیف

شکرانهٔ خیال خوش و بازوی قوی

۶

منما غضب بر اهل ادب تا نه نو شود

فردوسی و ملامت محمود غزنوی

۷

شاها بهقول هرکس و ناکس‌، بر اهل فضل

زنهار بدمکن که پشیمان همی شوی

۸

شاها وجود مرد هنرپیشه کیمیاست

توکیمیا گذاری و دنبال زر دوی

۹

پند بهار گوهر درج سعادتست

از گوهرت سزد کهبدین گفته بگروی

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار