مخور تا توانی می اندر جوانی
می اندر جوانی مخور تا توانی
این شعر به بررسی مضرات نوشیدن الکل در جوانی میپردازد. شاعر هشدار میدهد که نوشیدن می (شراب) میتواند به فرد آسیب برساند و مانند تیر در چشم زندگی عمل کند. او بر این نکته تاکید میکند که هوشمندانه نیست که به طور مکرر و به صورت پنهانی مشروب نوشیده شود، زیرا این امر میتواند به بیماری و جهل منجر شود. شاعر اشاره میکند که با وجوداینکه برخی از افراد به نوشیدن می عادت کردهاند، واقعیت این است که مصرف الکل میتواند منجر به جنایت و مشکلات اجتماعی شود. او به این نکته اشاره دارد که برای گروهی خاص، نوشیدن می حرام است و خردمندانه نیست. نهایتاً، او بر لزوم تفکر و دوری از نوشیدن شراب تأکید میکند، به ویژه برای کسانی که عقل و خرد را در زندگی خود حاکم میدانند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مخور تا توانی می اندر جوانی
می اندر جوانی مخور تا توانی
که یک جرعه می در جوانی نشاند
یکی تیر در دیدهٔ زندگانی
حکیمانه می نیز خوردن نشاید
ازین اندک و گاه گاه و نهانی
گناهست و جهل است و بیماری تن
چه یک دوستکانی چه ده دوستکانی
ادیبی که فرمود، می خورد باید
دربغست ازو علم و آداب دانی
نه بر کیفر باده خوردن از اول
به پور جوان درها زد پیر ثانی
نه امریکیان منع کردند می را
درین عصر، چون مردم باستانی؟
چنان رامشی مردمان توانگر
بسیجیده درکار عشق و جوانی
چنان رادمردان چست و معاشر
خنیده به مهمانی و میزبانی
به مستی و میخوارگی کرده عادت
چو بازارگانان به بازارگانی
چو دیدند می را زیانهاست در پی
برون از سبکساری و سرگرانی
ببستند مر مرزها را و هر سو
نشاندند قومی پی مرزبانی
نهشتند کآید ز بیرون کشور
می صافی و باده ارغوانی
به کشور هم، آنجاکه بد خنبخانه
ببستند و بردند بیرون اوانی
نه از بهر دین خاست این کار ازیرا
ز قهر خرد خاست این قهرمانی
به تحقیق دیدند کز خوردن می
فزون شد جنایت برافزود جانی
هرآن کارگرکو به می کرد رغبت
ببازد به یک شب دوره بیستکانی
هرآن برزگر کاو به می کرد عادت
فرو ماند از پیشهٔ گاورانی
هرآن پاسبان کو به می گشت راغب
نیاید ازو شیوهٔ پاسبانی
خردمند مردم چو دیدند اینها
بکردند در حرمت می تبانی
همانا حرامست می زی گروهی
که دارد بر آنان خرد حکمرانی
تو را گر خرد حکمرانست بر دل
چو جویی ز خصم خرد شادمانی؟