گر به کوه اندر پلنگی بودمی
سختفک و تیز چنگی بودمی
در این شعر، شاعر به توصیف حالت و زندگی آزاد و بیسر و صدای خود در طبیعت میپردازد. او بیان میکند که اگر در کوهها پلنگی بود، با ویژگیهای خاص خود به شکار و گشتوگذار میرفت. او در پی شکار گوزن و رنگینکمان، گهگاهی در غارها استراحت میکند یا بر روی سنگها نشسته است. شاعر از زندگی در صلح و دور از جنگها لذت میبرد و به طبیعت و زیباییهای آن علاقهمند است. او به تصویر کشیدن آزادی و سالم بودن خود ادامه میدهد و میگوید که نه وابسته به دیگران است و نه به فکر لذتهای دنیوی. همچنین، احساس میکند که در مکری و دامها قرار ندارد و از زندگیاش راضی است. او در نهایت به این نتیجه میرسد که زندگی در آن دیار برایش بهتر از حالتهای دیگر است که معمولاً همراه با رنگ و ریا و افسوسهای دنیوی هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر به کوه اندر پلنگی بودمی
سختفک و تیز چنگی بودمی
گه پی صیدگوزنی رفتمی
گاه در دنبال رنگی بودمی
گاه در سوراخ غاری خفتمی
گاه بر بالای سنگی بودمی
صیدم ازکهسار و آبم ز آبشار
فارغ از هر صلح و جنگی بودمی
گه خروشان بر کران مرغزار
گه شتابان زی النگی بودمی
یا به ابر اندر عقابی گشتمی
یا به بحر اندر نهنگی بودمی
با مزاجی سالم و اعصاب سخت
سرخوشومست وملنگیبودمی
بودمی شهدی برای خویشتن
بهر بدخواهان شرنگی بودمی
ایمن از هرکید و زرقی خفتمی
غافل از هرنام و ننگی بودمی
نه مرید شیخ و شابی گشتمی
یا خود آماج خدنگی بودمی
نه به فکر شاهد و شهد و شراب
نه به یاد رود وچنگی بودمی
ور اسیر دام و مکری گشتمی
یا خود آماج خدنگی بودمی
غرقه در خون خفتمی یا در قفس
مانده زبر پالهنگی بودمی
مر مرا خوشترکه دراین دیولاخ
خواجهٔ با ریو و رنگی بودمی