هان ای فراخ عرصهٔ تهران چگونهای
زیر درفش قائد ایران، چگونهای
این شعر به توصیف و انتقاد از وضعیت اجتماعی و سیاسی تهران و ایران میپردازد. شاعر به شرایط ناخوشایند و فساد در جامعه اشاره کرده و از تهران به عنوان محیطی پر از شرارت و فساد یاد میکند. او به تعارضات و مشکلات موجود در جامعه اشاره میکند و از افرادی که در برابر قدرتها و سرنوشت اجتماعی سر تسلیم فرود آوردهاند، انتقاد میکند. شاعر همچنین از تاثیرات منفی این وضعیت بر قشرهای مختلف جامعه، به ویژه جوانان و تحصیلکردهها، سخن میگوید و از ضرورت تغییر و اصلاح میگوید. شاعری که خود را در جایگاه یک ناظر و منتقد میبیند، نشان میدهد که این وضعیت تنها به یک فرد یا گروه خاص مربوط نمیشود و بر همگان تأثیر میگذارد. در نهایت، او به بدبینی نسبت به آینده تاکید دارد و از ما میخواهد که شرایط را تغییر دهیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هان ای فراخ عرصهٔ تهران چگونهای
زیر درفش قائد ایران، چگونهای
ای گرگ پیر، بهر مکافات خون خلق
در زیر چنگ ضیغم غژمان چگونهای
ای منبع شرارت و ای مرکز فساد
آرام و برده سر به گریبان، چگونهای
ای برده احترام بزرگان و قائدان
هان پیش قائدان و بزرگان چگونهای
زان افترا و غیبت و غوغا و سرکشی
لب بسته پاکشیده به دامان چگونهای
دادی به باد عرض بسی مردم شریف
زان کردههای زشت، پشیمان چگونهای
بود این گنه ز جمع قلیل و تو بی گناه
ای بی گنه، معاقَب گیهان چگونهای
از تلخی نصیحت یاران شدی ملول
با تلخی نصیحت دوران چگونهای
بودستی از نخست کج و هان به تیغ شاه
ای کج خرام، راست بدینسان چگونهای
چون راسترو شدی، شهت از خاک برگرفت
ای گوی خوش، درین خم چوگان چگونه ای
بودی بسان دوزخ و گشتی بسان خلد
ای خلد پر ز حور و ز غلمان چگونهای
ز آب عطای شاه چو رضوان شدی به روی
ای آب روی روضهٔ رضوان چگونهای
تفسیق کردی آن که کلاهی نهاد کج
با کج کلاهکان غزلخوان چگونهای
تکفیر کردی آن که سخن گفت از حجاب
هان با زنان موی پریشان چگونهای
بودی به ضدّ مدرسهٔ تازه، وین زمان
با صدهزار طفل دبستان چگونهای
ای عاشق حکومت ملی، جهان گرفت
فاشیست روم و نازی آلمان چگونهای
کردی پی عوارض جزئی فسادها
با این عوارضات فراوان چگونهای
ای بانگزن چو جغدان بر منبر ریا
هان از پس ترازوی دکان چگونهای
بسیار گفتمت که به یاران جفا مکن
کردی و دیدی آفت خذلان چگونهای
کردی فدای شهرت کاذب، شئون ملک
ای دم بریده لیدر ذیشان چگونهای
بنگر به نوبهار که این روزهای سخت
دیدست و گفته عاقبت آن، چگونهای