خاکِ آمل شده در زیرِ پیِ آتش، طی
ای مسلمانان، آبی بفشانید به وی
این شعر درباره ویرانی شهر آمل و خسارتهایی است که به دنبال آتشسوزی آن به وجود آمده است. شاعر به یادآوری تاریخ و اهمیت این شهر پرداخته و به امنیت و آسایش آن در گذشته اشاره میکند. او بر جایگاه آمل در دورانهای مختلف تاریخی، از جمله زمان منوچهر و سپهداران، تأکید میکند و آن را بهشتی با آب و هوای دلپذیر و طبیعت سرسبز توصیف میکند. شاعر همچنین به آسیبهای ناشی از آتشسوزی اشاره کرده و احساس درد و رنج مردم را در پی این فاجعه ابراز میکند. او از ضرورت کمک به مردم آمل برای بازسازی و احیای شهر سخن میگوید و بر این نکته تأکید دارد که تا زمانی که دلها نسوزد و همت برای بازسازی وجود نداشته باشد، دردها درمان نخواهند شد. در نهایت، او به این باور میرسد که کمک به مردم آمل مشابه به معجزهای مانند دم عیسی برای احیای زندگی در این منطقه خواهد بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خاکِ آمل شده در زیرِ پیِ آتش، طی
ای مسلمانان، آبی بفشانید به وی
این همان خطهٔ نامیست که از عهد قدیم
دورها کرده به امنیت و آسایش، طی
بوده در عهد منوچهر، یکی حصن عظیم
سر کشیده شرفاتش ز بر قصر جدی
دون او بوده به زینت، چه سمرقند و چه بلخ
پس از او بوده به رتبت، چه نهاوند و چه جی
بوده بنگاه سپهداران و اسپاهبدان
تا به اکنون باز از عهد شهنشاهی کی
فرخانان به بزرگیش برافراشته دست
گیل گیلان به سِتُرگیش بیفشارده پی
یادگاری ز بهشت است به آب و به هوا
پرگل و سبزه بهاریست به تمّوز و به دی
آسمان چون نگرد پهنهٔ سبزش، از شرم
روی درپوشد در ابر و برافشاند خوی
گرچه از فتنهٔ ایام، شکوهیش نماند
ویژه زآن روز که شد پی سپر کعب و قصی
سلمی و می گر از این ربع و دمن باز شدند
آید از ربع و دمن بوی خوش سلمی و می
گرچه از حی بزرگان اثری برجا نیست
خرّم آن دشت که بُد پایگهِ مردمِ حی
آتشی جست و از آن شهر یکی نیمه بسوخت
همچو برقی که درافتد به یکی تودهٔ نی
نیمشب آتش کین عیش و تنآسانی شهر
خورد و کرد از پس آن، فقر و پریشانی قی
هستیِ مردم ازین شعلهٔ کین رفت به باد
راست چون دانش میخواران از آتش می
مَتجَرِ آمل غارت شد ازین شوم حریق
غارتی کِش نه دکان ماند و نه کالا و نه فی
مددِ مردمِ ری باید، تا همّتشان
سازد اموات فتن را چو دمِ عیسی حی
راستی را که به احیای ولایات، بود
چون دم عیسی مریم، مدد مردم ری
تا نسوزد دل ری، دردی درمان نشود
هست آری به مثل: آخر هر درمان کیّ
شهرک آمل ویران شد و یکباره بسوخت
گر نسوزد دل ری اکنون، کی سوزد، کی؟