شاها تا کی بود بهار گرسنه
خائن سیر و درستکار گرسنه؟
در این شعر، شاعر به تضادهای اجتماعی و اقتصادی پرداخته و نشان میدهد که برخی افراد در جامعه در آرامش و وفور زندگی میکنند، در حالی که بسیاری دیگر با گرسنگی و کمبود مواجهاند. او به چهرههای مختلفی اشاره میکند که سیر و خوشبخت هستند، اما افرادی که به کشور و ملت خدمت کردهاند، هنوز گرسنهاند. همچنین، نقدی به فساد، چاپلوسی و بیخود بودن برخی افراد در جامعه دارد که به جای تلاش واقعی، بر اساس ظاهر و تملق به موفقیت میرسند. در نهایت، به اهمیت درک و توجه به وضعیت گرسنگی و نیاز افراد ضعیف و بیپناه اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شاها تا کی بود بهار گرسنه
خائن سیر و درستکار گرسنه؟
خرمگس و عنکبوت و پشه و زنبور
آن همه سیرند و نوبهار گرسنه
آنکه کند سفلگی شعار، بود سیر
وانکه کند راستی شعار، گرسنه
سکهٔ قلب خراب سیر ولیکن
شمش زر کاملالعیار گرسنه
دشتی و زوار و شیروانی سیرند
لیک تقیزاده و بهار گرسنه
کوشش و ایران غنی و سیر ولیکن
صد چو خلیلی به هر کنار گرسنه
یک نفر از پرخوری کند قی و پیشش
ضعف نموده است صد هزار گرسنه
دزد وطن هست سیر و آن که همه عمر
بهر وطن بوده جان نثار گرسنه
آن که بود چاپلوس و جاهل و بیدین
هیچ نماند به روزگار گرسنه
وان که تملق نگفت و در همه حالی
مسلک خود کرد آشکار، گرسنه
دشمن ایران به یک قرار بود سیر
ملت ایران به یک قرار گرسنه
وای به باغی که جغد و زاغ در آن سیر
لیک بود قمری و هزار گرسنه
سیران مستوجب عنایت شاهند
لیکن مستوجب فشار، گرسنه
هیچ ندیدم خدای را که گذارد
عبد ضعیف گناهکار گرسنه
گرسنگی لازم است لیک روا نیست
بیشتر از حد انتظارگرسنه