قصاید

شمارهٔ ۲۱۵ - شیراز

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شد پارس یکی حلقهٔ گزین

شیراز بر آن حلقه چون نگین

۲

بر حلقهٔ انگشترین پارس

شیراز بود گوهری ثمین

۳

از سبزهٔ شاداب و سرخ گل

گه یاقوتین‌، گه زمردین

۴

هرگز به یک انگشتری که دید

یاقوت و زمرد به هم قرین

۵

از چین و شکنج گلشن به باغ

چون برگذرد باد فرودین

۶

صد چین و شکنج افکند نسیم

از رشک‌، برابر وی مشک چین

۷

زی بقعت کوهی یکی برای

کان بقعه بهبشی بود برین

۸

بر ساحت بردی ببر سلام

کآن برد و سلامیست دلنشین

۹

وز چشمهٔ زنگیش نوش کن

تا شکر نوشی و انگبین

۱۰

بگذر سحری زی سه آسیا

زآنجا به کُه خور بر آببین

۱۱

کز عکس گل و لاله و سمن

شرمنده برآید خور از زمین

۱۲

بر مسجد ویران عمرولیث

رخ‌سای که پیریست بافرین

۱۳

رخ سای بر آن فرخ آستان

بزدای ازو گرد باستین

۱۴

قرآن‌کده‌اش را درون صحن

با دیدهٔ قرآن‌شناس بین

۱۵

بر مرقد سعدی بسای چهر

بر تربت خواجو بنه جبین

۱۶

کن یاد سرکوی شاه شیخ

از بهر دل حافظ غمین

۱۷

شو تربت خونینش را بجوی

وآن خاروخس از تربتش بچین

۱۸

آن دولت مستعجلش نگر

بر تربت وبرانه‌اش نشین

۱۹

جو تربت منصور شاه را

مقتول سمرقندی لعین

۲۰

گر تربت او یافتی‌، بروب

خاک رهش از زلف حور عین

۲۱

بر مدفن شه شیخ برنویس

کاین مدفن شاهیست راستین

۲۲

بر تربت منصور بر نگار

کاین تربت شیریستخشمگین

۲۳

زانجا به سوی حافظیه شو

زان خطه کفی خاک برگزین

۲۴

و آن خاک بهسر کن که ای دریغ

کو حافظ و آن طبع دلنشین

۲۵

زی تربت خواجو برای هان

بر مدفن اهلی بنال هین

۲۶

بر مرقد بسحاق کن گذر

ربزهٔ هنر از خاک او بچین

۲۷

بر خواجهٔ «‌داهدار» ده درود

همت طلب از خاک آن زمین

۲۸

در مسجد بردی ز مکتبی

بنیوش سخن‌های نازنین

۲۹

جو توشهٔ راه از شه چراغ

کانجا دو جهان بنگری دفین

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار