قصاید

شمارهٔ ۲۰۳ - تجرید و منقبت

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دل ز دل بردار اگر بایست دلبر داشتن

دل به دلبر کی رسد جز دل ز دل برداشتن

۲

دلبر و دل داشتن نبود طریق عاشقان

یا دم از دل داشتن زن یا ز دلبر داشتن

۳

عشقرا شهوت چو رهبر گشت عشقی کافر است

با مسلمانی نشاید عشق کافر داشتن

۴

بندهٔ نفسی مرو زی عشق کت ناید درست

سوی دریا رفتن و طبع سمندر داشتن

۵

عقر کن خنگ هوس را تا توانی زیر گام

سطح این چرخ محدب را مقعر داشتن

۶

شو که از راه مجاز آری حقیقت را بهدست

نی مزاج خویش را هر دم فروتر داشتن

۷

ای زده دست طلب در دامن نفس پلید

بایدت آن دست را پیوسته بر سر داشتن

۸

نفس را بگذار تا ز آفاق و انفس بگذری

سنگ را درهم شکن خواهی اگر زر داشتن

۹

بشکن این آیینهٔ زنگار سود نفس را

تا توانی چهره پیش مهر انور داشتن

۱۰

شو مجرد تا در اقلیم غنا گیری قرار

کاین‌چنین کشور به کف ناید ز لشگر داشتن

۱۱

گر توانگر بود خواهی بایدت در هر طریق

ناتوانگر بودن و طبع توانگر داشتن

۱۲

در تکاپوی طلب واپس‌تر است از گرد راه

آنکه بنشیند به امید تکاور داشتن

۱۳

ای برادر هرچه هستی هیچ شو در راه دوست

تا توانی جمله اشیا را برابر داشتن

۱۴

ای پسر باید پی تسخیر شهرستان دل

دل ز جان بگرفتن و جان دلاور داشتن

۱۵

ترکخود کن ایپسر تا هر چهخواهی آن کنی

اینت ملک و اینت جاه و اینت کشور داشتن

۱۶

با سپاه جهد کن تسخیر ملک معرفت

تا توانی جمله گیتیرا مسخر داشتن

۱۷

پیش شاهنشاه کل ننگ است در شاهنشهی

خان خاقان یافتن یا قصر قیصر داشتن

۱۸

بلکه باید ملک معنی را گرفتن وانگهی

قیروان تا قیروان دریای لشکر داشتن

۱۹

چشم صورت‌بین ببند ای دل که نبود جز گزاف

طرهٔ تاریک و رخسار منور داشتن

۲۰

نیز ناید در نظر جز ریشخند کودکان

سبلت افشانده و ریش مدور داشتن

۲۱

مانوی کیشاست در کیش حقیقت آنکه خواست

دیدهٔ حق‌‌بین به دیوان مصوّر داشتن

۲۲

چیست نمرودی خلیل‌الله را هشتن ز دست

وانگه از کوری نظر بر صنع آزر داشتن

۲۳

رو به کنج عافیت بنشین که از دریوزگی است

کنج دارا جستن و ملک سکندر داشتن

۲۴

چیست دون‌طبعی هوای خسروی کردن به‌دهر

با نشان خدمت از فرزند حیدر داشتن

۲۵

بوالحسن خورشید آل مصطفی کاید درست

با ولایش تاجی از خورشید بر سر داشتن

۲۶

حجه هشتم رضا، شاهی که بتوان با رضاش

هفت چرخ نیلگون را زیر چنبر داشتن

۲۷

هرکه امروز از صفا محشور شد در حضرتش

بایدش آسایش از فردای محشر داشتن

۲۸

نعمت دنیا و عقبی بر سرکوی رضاست

با رضای او توان نعمای اوفر داشتن

۲۹

ای طلب ناکرده و نادیده احسان امام

شایدت دل را بدین معنی مکدر داشتن

۳۰

رو طلب کن با دل بیدار و چشم اشکبار

تا ببینی آنچه نتوانیش باور داشتن

۳۱

چونتوئی کاهل‌، چهمی‌خواهی کهاز بیدولتیست

بینوای کاهل امید از توانگر داشتن

۳۲

پادشاهی نیست آن کز روی غفلت چند روز

بر سر از دود دل درویش افسر داشتن

۳۳

منصب شاهنشهی چبود؟ مقام بندگی

بر در نوباوهٔ موسی بن جعفر داشتن

۳۴

ای به غفلت در پی اکسیر دنیا کنده جان

بایدت در بوته ابن یک بیت چون زر داشتن

۳۵

«‌این ولی‌الله این اکسیر اعظم این امام

خاک شو تا زر شوی‌، این کشتن این برداشتن‌»

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار