روزی رسد که آید پیکی ز هندوان
گوید دهید مژده که آمد خدایگان
داستان درباره آمدن پیکی از هند است که خبر خوشی از خداوند را به همراه دارد. او خبر میدهد که بهرامشاه از نسل ارمزد برای مبارزه با تازیان به میدان رفته و لشکری بزرگ را آماده کرده است. فرماندهان و سربازان به پیش میروند و نیاز به فرستادن پیامآوری به هند دارند تا از اوضاع پیغام برساند. در ادامه، داستان به سختیها و بیعدالتیهایی که مردم ایران در دوران حاکمیت تازیان متحمل شدهاند اشاره میکند. حکومتی که بر اساس دروغ و ظلم برپا شده، نارضایتی مردم را به دنبال داشته است. اما بهرامشاه به عنوان یک رهبر جدید از نسل کیانیان، تصمیم به بازپسگیری حقوق از تازیان و برچیدن بتخانهها گرفته و در تلاش است تا عدالت را برقرار کند. این داستان توصیفکننده عزم و ارادهای است که در مقابل ظلم و ستم شکل میگیرد و امید به بازگشت به دوران شکوه و عظمت کشور را القا میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روزی رسد که آید پیکی ز هندوان
گوید دهید مژده که آمد خدایگان
با فر اورمزد، چو خورشید بردمید
بهرامشاه کیزاد، ارمزد هندوان
پویان به پیش لشکر او پیلها هزار
بر پیلسر، یکایک بنشسته پیلبان
اسپهبدان برند همی پیش لشکرش
آراسته درفش به آیین خسروان
زیدر به ملک هند به هنجار زیرکی
باید گسیل کرد یکی مرد ترجمان
باید که ره سپارد و گوید به هند بوم
کایرانیان چه دیدند از تازیان زیان
از دشت تازیان سپهی جانگداز، کرد
جنبش بهسوی بنگه ایران باستان
شاهنشهی برفت ز ما تا بیامدند
این دیوروی مردم بدخوی بدنشان
نز مردی و هنر، که بریخواری و فسون
این خسروی به دست گرفتند یک زمان
بردند خواسته به ستم ازکسان و زن
وندر گزیده باغ نشستند و بوستان
بخشند باغها به سران سپاه خویش
وز باغ و کشت، ساو بخواهند بس گران
و آنگه فرشته گوید، بنگر که این دروغ
اندر فکند چند بدیها درین جهان
نبود ازو کسی بتر اندر جهان ز ما
پتیارهٔ دروغ گزندیست جاودان
آمد به خرمی دگر آن شاه شاهزاد
بهرامشاه ایزدی از دودهٔ کیان
بازآوریم کین خود از تازیان چنانک
آورد باز رستم، صد کین دیرمان
بتخانههای ایشان از بیخ برکنیم
سازیم پاک از ایشان یکباره خان و مان
تا این دروغزنها از بن براوفتند
گردد به داد راست سر مرز و مرزبان