گه فریضهٔ شام آن چراغ ترکستان
کنار من ز رخ خویش کرد لالستان
این شعر درباره زیبایی و魅魅های شخصی است که به آن عشق ورزیده شده است. شاعر با توصیف معشوق، از ویژگیهای ظاهری او مانند چهره زیبا، لبها، زلفها و نگاه سحرآمیزش سخن میگوید. معشوق به گونهای توصیف شده که دل و جان شاعر را به غارت میبرد و او را در حیرت فرو میبرد. شاعر به غمزهها و ابروهای معشوق اشاره دارد و از ناامیدی و دلتنگی خود میگوید. عشق و زیبایی معشوق چنان برجسته است که باعث میشود شاعر به یاد آن در دل خود مدام در حال رنج باشد. در نهایت، زیبایی معشوق به قدری خاص و درخشان است که او را با نور ماه و گلهای زیبا مقایسه میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گه فریضهٔ شام آن چراغ ترکستان
کنار من ز رخ خویش کرد لالستان
پی شکار دل و جان به غمزه و ابرو
کهی گشاده کمین وگهی گشوده کمان
به چرخ، برجیس از ماه روی او خیره
بهباغ، نرگس در چشممست اوحیران
بهزیر لعل لب اندر دو رشته دندانش
چنان دورشتهٔ لولو به حقه مرجان
به زلف خم شده، دامی ولیک دام بلا
به قد برشده، سروی ولیک سروروان
کسان بهترکستانش دهند نسبت و من
برآن سرم که کشمقبله سوی ترکستان
سخنشچیستعیانودهانشچیستخبر
کمرش چیستیقین ومیانشچیست گمان
اگر سخن نسراید، پدید نیست دهن
وگرکمر نگشاید، پدید نیست میان
دو چشم سحرنمایش به غمزه غارت دل
دولعل روحفزایش بهخنده راحت جان
ز آب وتابش بیآب، لاله ونسرین
ز زلف وخطش بیتاب، سنبل وریحان
زتیره زلفش، روشن رخش چنان تابید
که ماه در شب میلاد حجهٔ یزدان