چون بدرید صبح پیراهن
جلوه گر گشت فوجی از آهن
این شعر توصیف یک نبرد پرهیجان است. صبح که پیراهن جنگی باز میشود، لشکری از آهن و جنگجویان قوی نمایان میشوند. سپاهی که به خاطر قدرت نیزهاش چرخ کهن را میشکافد، و جنگجویانش به شکلی خنجرزنان از آسمان به زمین میآیند. در زمان نبرد، صدای غریو شیپور به نبرد میافزاید و جنگی سخت آغاز میشود. تیرها باریدن میگیرد و زمین به لرزه در میآید. شعری است از قدرت، شجاعت و وقایع جنگی که حاکی از جدال و مرگ و زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون بدرید صبح پیراهن
جلوه گر گشت فوجی از آهن
سپهی کز نهیب نیزهٔ او
بردرد چرخ پیر پیراهن
لشگری کانعطاف خنجر وی
بگسلاند ز کهکشان جوشن
چون برآید غریو، روز نبرد
فوج آهن به جنبش آرد تن
آهنین قلعهای بود جنبان
نه بر او در پدید و نی روزن
تیر بارد چنان که بر پرد
آهن ذوب گشته از معدن
بمب کوبد، چنان که درغلطد
سنگ خارا ز قله در دامن
میغی از تیغ برکشد که از آن
مرگ بارد به تارک دشمن