قصاید

شمارهٔ ۱۸۰ - تغزل

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای حلقهٔ زلف تو پر شکن

وی نرگس مست توصف شکن

۲

از یک شکن طرهٔ دوتات

بر جان و دل من دو صد شکن

۳

ای زلف تو سررشتهٔ بلا

وی چشم تو سر منشاء فتن

۴

ای نور تو را شمس مکتسب

وی لعلتو را شهد مرتهن

۵

ای چشم تو چون آهوی ختا

وی خال تو چون نافهٔ ختن

۶

ای جعد تو یک باغ ضیمران

وی چهر تو یک راغ نسترن

۷

ماه از رخ تو یافته بها

مشک از خط تو یافته ثمن

۸

چشمان تو اندر پناه زلف

چون در دل شب دزد راهزن

۹

هر غمزهٔ تو ناوکی به دل

هر مژهٔ تو خنجری به تن

۱۰

صد یوسف دل کرده‌ای اسیر

وافکنده‌ای اندر چه ذقن

۱۱

زان ناوک مژگان دل گداز

گردیده مرا دل چو پروزن

۱۲

بگشای به جای من ای نگار

از پای دل آن زلف چون رسن

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار