قصاید

شمارهٔ ۱۷۸ - تغزل

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

جوشن پوشی ز مشک بر مه روشن

بر مه روشن همی کهپوشد جوشن

۲

نی نی روی توگلشن است و دو زلفت

سنبل تازه‌است بردو گوشهءگلشن

۳

سوسن داری شکفته بر سر نسرین

نسرین داری نهفته در بن سوسن

۴

هرکه بناگوش و طرهٔ تو بکاوید

لاله بهخروار برد ومشک بهخرمن

۵

آنچه به من کرد طرهٔ تو، نکرده است

با جگر اشکبوس‌، تیر تهمتن

۶

تاکه شود فتنهٔ دو چشمت افزون

زلف تو هردم زند بر آتش دامن

۷

هیچ نکردم ز جان دربغ‌، من از تو

نیز ز بوسه مکن دربغ تو از من

۸

بوسه زنم‌برلب تو زآنکه لب‌تو

خواند هردم مدیح حجت ذوالمن

۹

شاه ملوک زمانه مهدی منصور

حجت غایب خدایگان مهیمن

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار