فتنهها آشکار میبینم
دستها توی کار میبینم
در این شعر، شاعر به انتقاد از وضعیت سیاسی و اجتماعی جامعه میپردازد. او از وجود آشفتگیها و فتنهها، حقهبازان و ماجراجویان سخن میگوید که تنها به منافع خود توجه دارند. شعر به نقد انتخابات ناعادلانه و بیاهمیت، وکلا و نمایندگان مجلس که تحت تأثیر و کنترل ارتجاع و فاشیسم هستند، میپردازد. شاعر همچنین با نگاهی تلخ به سرنوشت افرادی که جان خود را برای وطن دادهاند و به فراموشی دچار شدهاند، اشاره میکند. در نهایت، او از ناامیدی ملت و بیتفاوتی آنها نسبت به مسائل مهم اجتماعی و سیاسی گلایه میکند و به وضعیتی که آدمها هوشیاری خود را از دست دادهاند، انتقاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فتنهها آشکار میبینم
دستها توی کار میبینم
حقهبازان و ماجراجویان
بر خر خود سوار میبینم
بهر تسخیر خشک مغزی چند
نطقها آبدار میبینم
جای احرار در تک زندان
یا به بالای دار میبینم
ز انتخابات سوء، مجلس را
پر ز عیب و عوار میبینم
وکلا را به مثل دور ششم
گیج و بیاختیار میبینم
آلت دست ارتجاع و فاشیست
جملگی را قطار میبینم
بعد تصویب اعتبار رنود
کار بیاعتبار میبینم
چند لوطی زکهنه جاسوسان
روز و شب گرم کار میبینم
پیشبینی که عاقلان کردند
بعد ازین آشکار میبینم
سفها را به کارهای بزرگ
داخل و برقرار میبینم
در گلستان به جای کبک و تذور
قنفذ و سوسمار میبینم
آن که را داده جان به راه وطن
بیسرانجام و خوار میبینم
وانکه را برد و خورد و خوش خوابید
شاد و ایران مدار میبینم
ملتی را که شد فرامشکار
عاقبت اشکبار میبینم
ز انتخاباتشان مسلم گشت
آنچه این جان نثار میبینم
چاپلوسان و چاکران قدیم
روی مجلس هوار میبینم
خیل بیعرضگان جاهل را
داخل کار و بار میبینم
ظاهرا شهپرست و در باطن
با عدو دستیار میبینم
لیک روز بلیه و سختی
همه را در فرار میبینم
امتحان را دوبار خوردن زهر
جرم بیاغتفار میبینم
و آدمی را که ترک تجربه کرد
بیتعارف حمار میبینم
وانکه ننهاد فرق دشمن و دوست
چارهاش انتحار میبینم