قصاید

شمارهٔ ۱۴۵ - ای ملک

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ملک ایران سر بسر در انقلاب است ای ملک

کشور جمشید و افریدون خرابست ای ملک

۲

جنبشی با خاطر بیدار، کاندر ملک ما

مسکنت بیدار و آسایش به خوابست ای ملک

۳

قبضهٔ شمشیر شاهان عجم‌، در دست تست

تاکی این تیغ مبارک در قرابست ای ملک

۴

تا جوانی هست از شاهنشهی دریاب کام

زانکه شاهی و جوانی دیریابست ای ملک

۵

آتشی در پنبه پنهانست‌، این دانیم ما

خاطر ما زین سبب در التهابست ای ملک

۶

حاسدان ملک را در آستانت راههاست

شهپرستان را از آن درگه جوابست ای ملک

۷

ما به جز بیداری شه‌مان نباشد آرزو

دل گر از این آرزو جوشد، مصابست ای ملک

۸

شه ز حضرت رادمردان را به معنی دورکرد

وانکه باید دور بودن در جنابست ای ملک

۹

شاه راگفتند تا بندد زبان دوستان

دشمنان را این نخستین فتح بابست ای ملک

۱۰

دشمن خسرو به خسرو داده پندی ناگوار

کش دورویه‌، سود افزون از حسابست ای ملک

۱۱

نیک باید دید تا سررشته نگریزد ز دست

پادشاهی رشته‌ای پرپیچ و تابست ای ملک

۱۲

ما و حکم شاه و قلبی سربسر بر مهر شاه

سر نپیچدکس گرت رای عتابست ای ملک

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار