ای خفته درین خاکدان رباط
چون طفل فروبسته در قماط
شاعر در این شعر به شخصی خوابیده در خاک (نماد مرگ و پس از مرگ) میگوید که مانند کودکی در قماط است و نباید مدت طولانی در این وضعیت باقی بماند. او به سرعت و inevitability مرگ اشاره میکند و میگوید که چیزی جز کفن باقی نمیماند. شاعر از خواب و غفلت در زندگی انتقاد میکند و از شخص میخواهد که حتی در دوران شادی و نشاط، به فکر بیداری و آمادگی برای مرگ باشد. در نهایت، او هشداری به انسانها میدهد که باید از خواب غفلت بیدار شوند و به زندگی و اعمال خود توجه کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای خفته درین خاکدان رباط
چون طفل فروبسته در قماط
تا چند نشینی به آب وتاب
ای خواجه درین خاکدان رباط
زود است که بینی به جز کفن
بیداد نبود هیچ در بساط
باله که گذشتن نشایدت
روز دگر از روزن خیاط
بیطاعت ایزد چه گونهای
با جسم نحیف و پل صراط
مرگ است چو کلب عقور و ما
سرگرم به موشیم چون قطاط
چون برق، ربیع از پی ربیع
چون باد، شباط از پی شباط
عمر است که میبگذرد ز ما
ما خفته و آسوده در نشاط
برخیز و بکن فکری ای بهار
زان پیش که خاکت شود ملاط
شد قافله، بیدار شو ز خواب
ای خفته درین خاکدان رباط