نگر به زلف و بنا گوش آن بت کشمیر
یکی ز ساده پرند و یکی ز سوده عبیر
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوقه از کشمیر پرداخته است. شاعر به زبان استعاره و نمادها، زلف و گوش او را وصف میکند و آن را به دو جنبه متفاوت تشبیه میکند: یکی جذابیت و دیگری اسارت. او میگوید که معشوقهاش دو اثر بر دل و جان او دارد; یکی او را به زنجیر عشق میکشد و دیگری او را در رنج و غم فرو میبرد. شاعر زیباییهای معشوقه را به طبیعت و عناصر دیگر تشبیه میکند و از تضادهای بین نور و تاریکی، نعمت و رنج سخن میگوید. در نهایت، او به زیباییهای بهار و طبیعت اشاره میکند و این کنتراستها را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نگر به زلف و بنا گوش آن بت کشمیر
یکی ز ساده پرند و یکی ز سوده عبیر
دو پیشه دارد بر جان و دل دو طرهٔ او
یکی گذارد بند و یکی نهد زنجیر
شگفتم آید زان دل در آن بر سمین
یکی به طبع حدید و یکی به لطف حریر
برمن آمد آراسته به هم رخ و زلف
یکی چو لیله مظلم یکی چو بدر منیر
بگفت چند بهم بر، من و تو بنشینیم
یکی به رنج دچار و یکی به عشق اسیر
جواب دادم زان کم نژند شد دل و جان
یکی ز گیتی ریمن یکی ز چرخ اثیر
ز رنج سیم و زر ایدون شده است چشم و رخم
یکی به گونهٔ سیم و یکی به رنگ زریر
بگفت سوی چمن شو که سیم و زرگیری
یکی ز چهرهٔ نسرین یکی ز دیدهٔ تیر
به باغ و بستان بینی نگارخانهٔ چین
یکی پر از تمثال و یکی پر از تصویر
نهاده معجزهٔ خویش، موسی و داود
یکی به شاخ درخت و یکی به روی غدیر
سرشگ ابر بهاری به آبگیر درون
یکی است حلقهنگار و یکی است حلقهپذیر
برد شقیق و گل سرخ را به باغ و به راغ
یکی ز مرجان تاج و یکی ز عود سریر
همی بنالد رعد و همی بتابد برق
یکی چو جان مخالف یکی چو تیغ امیر