انگور شد آبستن هان ای بچهٔ حور
برخیز و به گهواره فکن بچهٔ انگور
این شعر به تصویر کشیدن وضعیت انگور به عنوان مادر و بچهای که قرار است به دنیا بیاید، میپردازد. انگور در حالتی آبستن است و به زودی نوزادی به وجود میآورد. در این میان، زنبورهایی به عنوان نماد قابلگان به سراغش میآیند. شاعر به ابعاد عجیبی از تولد کودک اشاره میکند، از جمله شکنندگی و زحمت مادر. بالاخره، پس از تولد، از نوزاد خواسته میشود به آرامی از خاک بیرون بیاید و در جای مناسب قرار گیرد. شاعر با وصف زیباییهای نوزاد و آیندهای که در انتظار اوست، به شگفتیهای طبیعت و فرآیند زایش اشاره میکند. در نهایت، نوزاد به بلوغ میرسد و زیباییاش نمایان میشود. شعر تأکید دارد که وجود چنین نوزادی به وضوح درخشان و دیدنی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
انگور شد آبستن هان ای بچهٔ حور
برخیز و به گهواره فکن بچهٔ انگور
آن بچهٔ نوزاده فروگیر که مادرش
شش ماه فرو خفته درآغوش مه و هور
اکنون شده آبستن و برگردش هر روز
چون قابلگان آمده یک قافله زنبور
این قابلگان قابلگی نیک ندانند
هان خیز و ز بسترش یکایک را کن دور
سختم عجب آید که چنین کودک چون زاد
زان تیره رخ خستهٔ مستسقی رنجور
وین نیز عجبتر که به یک زادن چون گشت
ستخوانش بگسیخته و جلدش مبثور
وآنگاه سر از خاکش برگیر به نرمی
چونان که نگردد شکم و پشتش ناسور
زان پس به یکی بستر سنگینش درافکن
و زپشت و برش دورکن آن کودک مستور
خود گرچه به مادرش ستم خواهد رفتن
لیکن تو دربن کار مصابستی و مأجور
وان طفل به گهواره درافکن به دو سه ماه
چونان که به گهواره درون گردد محصور
آن طفل نکوروی که از روشن رویش
چون روز برافروخته گردد شب دیجور
آنگه که به نیرو شود و روی فروزد
زو وام کند رضوان رنگ دو لب حور
وانگه که به بلور فرود آرد ساقیش
چون کان عقیق یمنی گردد بلور