قصاید

شمارهٔ ۱۳۲ - تجدید مطلع (در توصیف مازندران)

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خوشست اکنون اگر جویی به آبسکون گذار اندر

سوی مازندران تی و برگیری قرار اندر

۲

گهی بر ساحل دریا بخوید و مرغزار اندر

گهی بر طرف بابل رود با بوس و کنار اندر

۳

گهی غلطیده درگردونه‌های برق‌سار اندر

گهی بنشسته بر تازی کمیت راهوار اندر

۴

خوشا مازندران ویژه پاییز و بهار اندر

به خاصه طرف آبسکون بدان دریاکنار اندر

۵

زمینش سالو مه سبز و گل اندر وی بهبار اندر

همیشه بلبلانش مست در لیل و نهار اندر

۶

دمد انجیر بن‌ها بر چنار و بر منار اندر

درختی بر درختی روید و آید به بار اندر

۷

تذرو جفت گم کرده خروشان بر چنار اندر

کشیده هر طرف گردن پی دیدار یار اندر

۸

«‌هراز» بانگ زن پوید بدان خرم دیار اندر

به کردار طراز سیم بر نیلی شعار اندر

۹

خروشش گوش کر سازد بهبانگ رعد سار اندر

بغلطاند تن پیل ژیان را بر گدار اندر

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار