چیست آن جنبدهٔ والاگهر
گوهرش از آب و آتش جسته فر
این متن درباره موجودی شگفتانگیز و قدرتمند است که بهنوعی نماد انسانی و حیوانی را در خود تجلی میبخشد. این موجود دارای ویژگیهای خاصی است که آن را از دیگر مخلوقات متمایز میکند؛ میتواند مختلف رنگها را بپذیرد و در حال حرکت، اثر خود را بر جای نگذارد. بینش این موجود از دیگران بیشتر است و بهنوعی درک عمیقتری از اطراف دارد، اگرچه دچار ناتوانیهای خاصی چون کوری و کری است. این جنبنده، همانند اژدها، از انسانها و حیوانات تغذیه میکند، اما خطر و آسیبش به وجود آنها بستگی دارد. در متن به جنگ و صلح اشاره شده و نشان داده شده است که این موجود میتواند ثروت یا فقر را به ارمغان بیاورد. همچنین آثار منفی و مثبت این موجود بر جوامع انسانها، بهویژه از منظر پادشاهان و حاکمان، بررسی شده و در نهایت به ضرورت توجه به آن و استفاده صحیح از آن اشاره میشود. در پایان، خواهش میشود که از این موجود بهخوبی استفاده شود تا نفعی برای ملت و بشر به همراه داشته باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چیست آن جنبدهٔ والاگهر
گوهرش از آب و آتش جسته فر
زادهٔ خورشید و همپیمان خاک
گاه چون مریخ و گاهی چون قمر
هر زمان رنگی پذیرد در جهان
گه سیه، گه سرخ، گه رنگ دگر
جانورکردار، جنبانست و هست
اندر او جانها و خود ناجانور
بار گیرنده به مانند ستور
راه جوینده بمانند بشر
راه را از چاه بشناسد از آنک
همچو مردم صاحب مغزست و سر
در دویدن چون دگر جنبندگان
در قفای خویش نگذارد اثر
هست فربه لیک چون ساکن شود
مهرههای پشتش آید در شمر
یک زمان اندر دوره پویان بود
وان دو یکسانست او را در نظر
کرده از گردون گردان عاریت
پایها، وز نسر طایر بال و پر
نیست او را چشم چون مردم ولیک
صد جهان بین است او را بیشتر
همچنانش گوشها باشد ولی
این شگفتی بین که باشد کور و گر
کور ره جویست کٌر خوش نیوش
گنگ غرنده است و لنگ راه بر
با ستور و گاو و خر دشمن و لیک
شاد ازو جان ستور و گاو و خر
هست چون ابری سیه با رعد و برق
لیک از او هرگز نمی بارد مطر
جنگیئی باشد که او را گاه رزم
جوشن از چوبست و از آهن سپر
گاهگاهی زیر چوبین جوشنش
می کند خفتانی از دیبا به بر
پایها دارد ولی افعی مثال
سینه مالان، پیچد اندر بوم و بر
هست همچون اژدها مردم ربای
اژدری مردمخور و هامون سپر
هرچه پیش آید بیوبارد همی
زادمی و اشتر و اسب و ستر
وین شگفتی بین کزین بلعیدنش
مردم و حیوان نمیبیند ضرر
لیک اگر بلعیدهها دورافکند
جان شیرینشان شود از تن بدر
گه شود زاو کشوری خرم بهشت
گه شود ز او ملکتی زیر و زبر
گه بشیر دولتست و جاه و مال
گه نذیر غارتست و شور و شر
گر فزونش طعمه باشد هست رام
ور کمش باشد خورش زاید خطر
تربیت کردنش دشوار است و سخت
واندر آن گنجینهها گردد هدر
زین زیانکاری که باشد اندر او
پادشاهان را بود از وی حذر
گر به کار آید بود بس جانفزای
ور ز کار افتد شود بس جان شکر
آوخ از این غول شکل دیو فعل
آوخ از این پیل زور دد سیر
هانوهانماریستبس خوشخط وخال
جانب وی دست بیافسون مبر
گنج ایران شد هزینه اندر او
باز ناپیداست پای او ز سر
بو که گردد رام عزم شهریار
این هیون بدلگام خاره در
گنجهایی را کز ایران خورده است
قی کند این اژدهای گنجخور
پیش از آن کش افکند از بیخ و بن
سیل اشگ و دود آه رنجبر
خورده ملیونها، به ما واپس دهد
کیسهها را پر کند از سیم و زر
تا که گردد صرف بند هیرمند
یا که گردد خرج سدّ شوشتر
تا که گردد صرف کاری کاندران
خیر ملت باشد و نفع بشر
لختی از آن صرف ایجاد قنات
بخشی از آن خرج تسطیح ممر
قسمتی زان وقف بر طبع کتاب
پارهای زان بخش بر اهل هنر
نیمهای خرج سلیح و ساز جنگ
بهرهای خرج سپاه نامور
ور شهنشه ریزدی آن را به دور
تا ربودندیش خلق از رهگذر
به که تقدیم فرنگستان شود
آنچه گرد آمد به صد خون جگر