چیست آن گوهر که درد خسته درمان میکند؟
اصلش از خاک است و کار لعل و مرجان میکند
در این شعر، شاعر به توصیف یک گوهر میپردازد که درد و رنج را درمان میکند. این گوهر از خاک به وجود آمده و با ترکیب آب و خاک فعال میشود. وقتی باد به آن میوزد، میتواند آتش را ظاهر کند و زیبایی را به ارمغان آورد. شاعر همچنین از عشق و معشوقی سخن میگوید که در عین حال که میتواند خوشی بیاورد، گاهی اوقات باعث اندوه نیز میشود. این معشوق وفادار است و یادآوری پیمانها را فراموش نمیکند. در نهایت، شاعر به ویژگیهای این گوهر اشاره میکند که به ظاهر خشک و تلخ است، ولی در واقع میتواند لحظاتی شیرین و دلپذیر را ایجاد کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چیست آن گوهر که درد خسته درمان میکند؟
اصلش از خاک است و کار لعل و مرجان میکند
قوتش زآبست و خاک، اما چو بادی اندرو
در دمی، چون کهربا آتش نمایان میکند
هست یار آذر و چون پور آزر هر زمان
آتش نمرود را چهرش گلستان میکند
هست معشوقی مساعد لیک روزی چندبار
درد هجرش دیدهٔ عشاق گریان میکند
وین عجب باشد که آرد تردماغی هجر او
لیک وصلش کام خشک و سینه سوزان میکند
هست چون مؤبد قرین آتش و آتشکده
همزبانی لیک با گبر و مسلمان میکند
در وفاداری از او ثابتقدمتر دوست نیست
تا به روز مرگ یاد از عهد و پیمان میکند
خانهای دارد که در دالانی و صحنی در آن
بر در آن خانه او خود، کار دربان میکند
هرکس از دالان رود در صحن خانه، لیک او
چون رود در صحن، سر بیرون ز دالان میکند
همدم آتش بود وز آتشش تابش بود
لیک چون آتش بر او گیرند افغان میکند
نیست او غلیانی و سیگاری و چایی ولی
گه تقاضا چای و گه سیگار و غلیان میکند
هست اندر ذات خود خشک و عبوس و زرد و تلخ
لیک قند و نقل و شیرینی فراوان میکند