نظری فگن به حالم که ز دست رفت کارم
به کسم مکن حواله که بجز تو کس ندارم
این شعر بیانگر احساس ناامیدی و نیاز شاعر به محبوبش است. شاعر از احساس بیکسی و افسردگیاش سخن میگوید و تنها امیدش به عطا و کمکهای محبوبش است. او به محبوب میگوید که جز او کسی را ندارد و تمام امور خود را به او واگذار کرده است. این بیانگر وابستگی عاطفی عمیق و حسرت شاعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نظری فگن به حالم که ز دست رفت کارم
به کسم مکن حواله که بجز تو کس ندارم
تو چو صاحب عطایی طلب منست از تو
چو تو غالبی به هرکس به تو خویش میسپارم