آمد بر من قاصد آن سرو سهی
آورد بهی تا نبود دست تهی
در این شعر، شاعر از قاصدی صحبت میکند که از طرف کسی زیبا و باوقار (سرو سهی) آمده است. او خبری خوش آورده و شاعر نیز با اشاره به زیبایی خود، اعلام میکند که به خاطر بیماری از زیبایی خود فاصله گرفته و اکنون به آن زیبایی چنگ میزند. در واقع، این ابیات نمایانگر longing و آرزوی شاعر برای بهبودی و زیبایی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آمد بر من قاصد آن سرو سهی
آورد بهی تا نبود دست تهی
من هم رخ خود بدان بهی مالیدم
یعنی ز مرض نهادهام رو به بهی