یاقوت ز دیده ریختم تا چه کُنی
در پایِ غمِ تو بیختم تا چه کُنی
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او یاقوت (سنگ قیمتی) را به خاطر معشوق از چشم میریزد و به او میگوید که برای غمش جانش را فدای میکند. شاعر با اشاره به اینکه از هر کسی به خاطر معشوق گریخته، نشان میدهد که هیچ کمکی از این فرارها نبوده و در نهایت از خود معشوق فرار میکند تا ببیند چه اتفاقی میافتد. این ابیات احساسات عاشقانه و ناامیدی را به خوبی به تصویر میکشند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یاقوت ز دیده ریختم تا چه کُنی
در پایِ غمِ تو بیختم تا چه کُنی
از هرکه به تو گُریختم، سود نکرد
از تو به تو درگریختم تا چه کُنی