ای دل، ز شرابِ جهل مستی تا کِی؟
و ای نیستشونده، لافِ هستی تا کِی؟
این ابیات شاعر به هشدار انسان درباره نادانی و غفلت اشاره دارد. او از دل میخواهد که از مستی ناشی از جهل بیدار شود و به واقعیتهای وجودی آگاه گردد. شاعر به انتقاد از دلبستگیها و هواپرستی میپردازد و میپرسد که تا کی باید در این حالت غفلت باقی بمانیم. در واقع، او به جستجوی حقیقت و آگاهی دعوت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای دل، ز شرابِ جهل مستی تا کِی؟
و ای نیستشونده، لافِ هستی تا کِی؟
گر غرقهٔ بَحْرِ غِفْلَت و آز نِهای
تَردامنی و هواپرستی تا کِی؟