دستی نه که از نخل تو چینم ثمری
پایی نه که در کوی تو یابم گذری
در این ابیات شاعر از بینصیب بودن خود در عشق یا شناخت معشوق سخن میگوید. او از نداشتن دستی برای چیدن میوه از نخل محبوب، پایی برای رفتن به کوی او، چشمی برای گریستن بر خود و رویی برای ساییدن به خاک سخن میگوید. این بیان نشاندهندهی عمیقترین حسرتها و خلاهای او در رابطهاش با معشوق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دستی نه که از نخل تو چینم ثمری
پایی نه که در کوی تو یابم گذری
چشمی نه که بر خویش بگریم قَدَری
رویی نه که بر خاک بمالم سحری