با فاقه و فقر همنشینم کردی
بی خویش و تبار و بی قرینم کردی
شاعر در این ابیات از سختیها و فقر خویش سخن میگوید و احساس تنهایی و بیهویتیاش را بیان میکند. او از خداوند میپرسد که چرا با او اینگونه رفتار کرده و چگونه به این وضعیت دچار شده است، در حالی که او را در زمره مقربان قرار داده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با فاقه و فقر همنشینم کردی
بی خویش و تبار و بی قرینم کردی
این مرتبهٔ مقربانِ درِ تست
آیا به چه خدمت این چنینم کردی