عشقم دادی ز اهل دردم کردی
از دانش و هوش و عقل فردم کردی
شاعر در این شعر از دگرگونی که عشق در او ایجاد کرده صحبت میکند. او قبل از عشق فردی با وقار و متفکر بوده، اما اکنون به خاطر عشق به فردی بیپروا و سرگشته تبدیل شده است. عشق او را از حالت آرام و با عزت خود به وضعیت بیخود و سرگشتهای برده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشقم دادی ز اهل دردم کردی
از دانش و هوش و عقل فردم کردی
سجادهنشین باوقاری بودم
مِیخواره و رند و هرزهگردم کردی