ما را نبود دلی که کار آید از او
جز ناله که هر دمی هزار آید از او
شاعر در این ابیات به نبودن دل و احساس واقعی اشاره میکند و میگوید که فقط ناله و گریهاش به گوش میرسد. او به قدری میگرید که امیدوار است کوچهها پر از گل شوند، اما در واقع هیچ اثری از شادابی و سرزندگی نمیبیند و تنها نالهها و گریههایش ادامه دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما را نبود دلی که کار آید از او
جز ناله که هر دمی هزار آید از او
چندان گریم که کوچهها گِل گردد
نِیْ روید و نالههای زار آید از او