ای آمده کار من به جان از غم تو
تنگ آمده بر دلم جهان از غم تو
شاعر از深 درد و غم ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و احساس میکند که زندگیاش تحتتأثیر این غم قرار گرفته است. او به دل و چشمانش میگوید که تا زمانی که غم معشوق در دلش وجود دارد، نمیتواند از این احساس رهایی یابد. در نهایت، او به تصویر خاک دشت خاوران به عنوان نمادی از غم و درد خود اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای آمده کار من به جان از غم تو
تنگ آمده بر دلم جهان از غم تو
هان ای دل و دیده تا به سر برنکُنم
خاک همه دشت خاوران از غم تو