از دیدهٔ سنگ خون چکاند غم تو
بیگانه و آشنا نداند غم تو
در این شعر، شاعر به عمق احساساتش نسبت به غم معشوق اشاره میکند. او میگوید که غم معشوق بهقدری شدید است که نه تنها برای خود او بلکه برای دیگران نیز قابل درک نیست. شاعر از تصمیم خود برای تحمل غم معشوق و نوشیدن آن صحبت میکند، بهطوریکه پس از او هیچ غمی باقی نماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از دیدهٔ سنگ خون چکاند غم تو
بیگانه و آشنا نداند غم تو
دم درکشم و غمت همه نوش کنم
تا از پس من به کس نماند غم تو