جان و دل من فدای خاک در تو
گر فرمایی به دیده آیم بر تو
در این ابیات، شاعر از عشق و وفاداری خود نسبت به محبوب سخن میگوید. او دوست دارد که جان و دلش را فدای خاک محبوب کند و آمادگی خود را برای دیدن او ابراز میکند. همچنین اشاره میکند که وصال محبوب به او میگوید که بیسر و بیهویت است، و کسی که سر و جانش را به محبوب ندهد، زندگیاش بیمعنا خواهد بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جان و دل من فدای خاک در تو
گر فرمایی به دیده آیم بر تو
وصلت گوید که تو نداری سرِ ما
بی سر بادا هر که ندارد سر تو