فریاد ز دست فلک آینهگون
کز جور و جفای او جگر دارم خون
در این شعر، شاعر از مشکلات و سختیهایی که زندگی به او تحمیل کرده، شکایت میکند و میگوید که به خاطر ظلم و بیعدالتیهای روزگار، دلش پر از غم و درد است. او روزها را با هزار غم میگذراند و در انتظار است که روزی حقیقت این مشکلات برای همگان روشن شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فریاد ز دست فلک آینهگون
کز جور و جفای او جگر دارم خون
روزی به هزار غم به شب میآرم
تا خود فلک از پرده چه آرد بیرون