با گلرخ خویش گفتم: ای غنچه دهان
هر لحظه مپوش چهره چون عشوه دهان
در این ابیات، شاعر با گلرخ خود به گفتگو میپردازد و از او میخواهد که لبخند خود را پنهان نکند و چهرهاش را به نمایش بگذارد. او بیان میکند که از زیباییهای جهان در پشت پرده پنهان است، اما در واقع خودش نیز جذاب و بینظیر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با گلرخ خویش گفتم: ای غنچه دهان
هر لحظه مپوش چهره چون عشوه دهان
زد خنده که: من به عکس خوبان جهان
در پرده عیان باشم و بی پرده نهان