فریاد ز دست فلک بی سر و بن
کهاندر بر من نه نو بهشت و نه کهن
این شعر به بیان احساس ناامیدی و بیمعنی بودن زندگی میپردازد. شاعر از وضعیت خود شکایت دارد و میگوید که نه خوشی و نه گذشتی در زندگیاش وجود دارد. با این حال، او بر این باور است که باید شکرگزاری کند، حتی اگر اوضاع بدتر از این شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فریاد ز دست فلک بی سر و بن
کهاندر بر من نه نو بهشت و نه کهن
با این همه نیز شکر میباید کرد
گر زین بترم کند که گوید که مکن