عیبم مکن ای خواجه اگر می نوشم
در عاشقی و بادهپرستی کوشم
در این شعر، شاعر از عشق و بادهپرستی صحبت میکند و از خواجه (شخص مورد احترام) میخواهد که او را به خاطر میگساری و عاشقی نکوهش نکند. او بیان میکند که در حالت هشیاری در کنار دیگران است، اما وقتی که دچار بیهوشی میشود، با یار خود در آغوش است و به او نزدیک میشود. به طور کلی، شاعر تضاد بین هشیاری و بیهوشی و احساسات عاشقانهاش را بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عیبم مکن ای خواجه اگر می نوشم
در عاشقی و بادهپرستی کوشم
تا هشیارم نشسته با اغیارم
چون بیهوشم به یار همآغوشم