تا ظن نبری کز آن جهان میترسم
وز مردن و از کندن جان میترسم
در این ابیات، شاعر از ترس خود صحبت میکند. او به دیگران میگوید که نباید گمان کنند او از مرگ و دنیای پس از آن میترسد. او معتقد است که مرگ حقیقتیست و باید از آن هراسی نداشته باشد، اما در عین حال از وابستگی به خود و جانش میترسد. این نشاندهنده تضاد بین پذیرش مرگ و ترس از از دست دادن وجود خود است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا ظن نبری کز آن جهان میترسم
وز مردن و از کندن جان میترسم
چون مرگ حقست من چرا ترسم ازو
من خویش پرستم و از آن میترسم