از خاک درت رَخت اقامت نبرم
وز دست غمت جان به سلامت نبرم
این شعر به احساس عمیق وابستگی و عشق شاعر به معشوق اشاره دارد. شاعر میگوید که از خاک در عشق و اقامت او جدا نخواهد شد و نمیتواند از درد و غمش رها شود. او از معشوق میخواهد که پرده از چهرهاش کنار بزند تا جمالش را ببیند و از حسرت دیدن آن زیبایی در قیامت نجات یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از خاک درت رَخت اقامت نبرم
وز دست غمت جان به سلامت نبرم
بَردار نقاب از رخ و بنمای جمال
تا حسرت آن رخ به قیامت نبرم