تب را شبخون زدم در آتش کشتم
یک چند به تعویذ کتابش کشتم
در این شعر، گویا شاعر به نوعی با تب و بیماری خود درگیر است. او در ابتدا به طور کنایی میگوید که تب را به مانند دشمنی شبانه کشته و سپس از روشهای مختلفی، مانند استفاده از تعویذ و درمان، سعی در بهبود خود کرده است. در نهایت، او احساس میکند که توانسته تب را به طور کامل از بین ببرد، همچون لشکر فرعون که در دریا غرق شد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تب را شبخون زدم در آتش کشتم
یک چند به تعویذ کتابش کشتم
بازش یک بار در عرق کردم غرق
چون لشکر فرعون در آبش کشتم