گر پاره کنی مرا ز سر تا به قدم
موجود شوم ز عشق تو من ز عدم
در این شعر، شاعر از عشق سخن میگوید و بیان میکند که حتی اگر او را از سر تا پا پاره کنند، همچنان به عشق محبوبش موجود خواهد شد. عشق او به معنای زندگیاش است و این عشق، او را زنده نگه میدارد و به او هویت میبخشد. او میخواهد با این عشق، شادی را تجربه کند یا حتی غم را، زیرا عشق او را به سمت وجود حقیقیاش میکشاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر پاره کنی مرا ز سر تا به قدم
موجود شوم ز عشق تو من ز عدم
جانی دارم ز عشق تو کرده رقم
خواهیش به شادی کش و خواهیش به غم