دستی که زدی به ناز در زلف تو چنگ
چشمی که ز دیدنت ز دل بردی زنگ
در این ابیات شاعر از عشق و yearning صحبت میکند. دست محبوب که به ناز بر زلفش میزند و چشمی که با زیباییاش دل را شاد میکند. اما با غیبت محبوب، شاعر چشمش بسته و دلش در عذاب است و آن دست که میتوانست آرامش دهد، اکنون به سینهاش ضربه میزند. این ناپیوستگی و درد ناشی از دوری را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دستی که زدی به ناز در زلف تو چنگ
چشمی که ز دیدنت ز دل بردی زنگ
آن چشم ببست بی توام دیده به خون
وآن دست بکوفت بی توام سینه به سنگ